طبیعتگردی، غذاهای محلی و صنایعدستی بومی تنها بخشی از جاذبههای گردشگری روستایی در ایران اسلامی است؛ ظرفیتی که در صورت شکوفایی میتواند بستری برای رونق تولید و ایجاد اشتغال باشد.
خبرگزاری مهر- گروه استانها: شهر و روستا ندارد، گردشگری و جاذبههای آن در وجببهوجب این دیار جا خوش کرده است، «یک کشور، جهانی ظرفیت گردشگری و دنیایی جذابیت» حکایت ایران است، اینجا تاریخ و طبیعت چهارفصل را میشود در فاصلههای چند صد کیلومتری تجربه کرد و بهار و تابستان و پاییز و زمستان را میتوان در شمال و جنوب و غرب و شرق به تماشا نشست.
تماشای برفی که آب میشود بر قله کوهها. نشاط شکوفههای صورتی و جوانههای سبز درختان. نگاه گرم و صورت سرخ زن روستایی از گرمای آتش و بوی نان گرمی که از تنور بیرون میآید؛ قاب صبحگاهی را تشکیل میدهد که با سلام آفتاب روی پرده چشمانت اکران میشود.
پرچینهای کوتاهی که همسایگان آشنا و همدل میپرورد و از غریبگی دیوارهای سیمانی همسایگان شهری در آن خبری نیست، ضربآهنگ شانه زن جاجیمباف و صدای خرت خرت رنده مرد لاکتراش. تلاش مرد روستایی برای گرفتن کره از ماست، لذت گرمای آتش در صبح مهآلود اولین روزهای بهار و طعم خوش آش داغ در نمنم باران در کلبهای چوبی، از دیگر تصاویری است که به این قاب آویخته میشود.
در کنار این همه حس بکر و تازه بوی نم باران و لمس نور شفاف آفتاب زیر سایه غلیظ تک درخت گردوی سر کوچه روستا را هم اضافه کنید، همه چیز اینجا برای یک فصل زندگی روستایی آماده است، جایی که خانههای بومگردی منتظر است تا پناه آنهایی باشند که در گریز از هیاهوی شهری به سایه سار روستا چشم دوختهاند.
گردشگری روستایی از طبیعت گردی تا غذاهای محلی
به تعبیر مدیرکل میراث فرهنگی استان اردبیل تنوع زیستی و اقلیمهای مختلف در گستره ایران اسلامی موجب شده موضوع گردشگری روستایی یکی از پتانسیلهای کشورمان محسوب شود.
کریم حاجیزاده معتقد است در روستاها بافتهای تاریخی، طبیعتگردی، غذاهای بومی محلی و صنایعدستی امتیازات منحصربهفردی برای گردشگری محسوب میشوند.
غذاهایی که در روستاها با مواد اولیه ارگانیک و تولیدات خود روستا پخته میشود، یکی از جذابیتهای قابلتوجه محسوب می شودهمچنین به اعتقاد یک کارشناس تغذیه امروز غذاهای بومی محلی مجدداً اهمیت خود را بازیافته است. نادر رحمانی به مهر میگوید: غذاهایی که در روستاها با مواد اولیه ارگانیک و تولیدات خود روستا پخته میشود، یکی از جذابیتهای قابلتوجه محسوب شده و علاقهمندان بسیاری به دنبال تجربه طعم این نوع از غذاها هستند.
رحمانی معتقد است هنوز در روستاهای ایران اسلامی غذاهای محلی متعددی پخت میشود که تنها با کمی بسیج روستاییان و ساماندهی میتوان غرفههای پخت تدارک دید. با هزینه کرد اندکی میتوان در چند روستا غذاهای ارگانیک را اطلاعرسانی کرده و نسبت به معرفی خواص آن بهویژه برای درمان بیماریهای خاص اقدام کرد.
این سخنان در حالی است که به نظر میرسد مسیر معرفی غذاهای ارگانیک تنها در فروش پنیر و کره و روغن حیوانی عشایر محدود مانده است. بهعنوانمثال در استان اردبیل تنها غذای بومی استان که بهصورت گسترده معرفی میشود، آش دوغ است و این در حالی است که به گفته یک کهنسال اردبیلی بیش از ۳۰ نوع آش در اردبیل پخت میشود.
بحث طبیعتگردی و غذاهای محلی تنها بخشی از جاذبههای گردشگری روستایی است، در نوروز موضوع گردشگری کارگاههای صنایعدستی روستایی هم میتواند عملاً فرصت مطلوبی برای روستاها فراهم کند.
ظرفیت اشتغال گردشگری روستایی
از سوی دیگر ظرفیت گردشگری روستایی در مسیر اشتغالزایی تجربهای ثابتشده در جایجای دنیا است بهطوریکه در چابهار مسئولان برای تحقق روستاهای بدون بیکار سراغ همین ظرفیت رفتهاند.
مدیرعامل سازمان منطقه آزاد چابهار از افزایش ۲۵ درصدی ورود گردشگر به روستای «تیس» نسبت به سال گذشته در این منطقه خبر داده و گفته است که این روستا به روستای بدون بیکار تبدیل میشود.
عبدالرحیم کردی اضافه میکند: افزایش بودجه روستای تیس در حوزههای بهداشت و آموزش متناسب با سرانههای موردنیاز در بودجه سال ۹۶ لحاظ شده است. آنچه موردنیاز روستای تیس است این است که روستاییان به لحاظ توانمندی اقتصادی ارتقاء پیدا کنند که این هم در گرو توسعه فعالیتهای مرتبط با صنایعدستی، صیادی و شیلات و خدمات گردشگری است که دراینباره اقدامات مؤثری آغازشده و تلاش میکنیم تا پایان امسال روستای تیس به روستایی بدون بیکار تبدیل شود.
دبیر کمیته روستایی مازندران هم تعداد مسافران شب اقامت در روستاهای استان از ۲۶ اسفند تا پایان روز هفتم را یکمیلیون۴۸۲ هزار و ۸۰۰ نفر اعلام کرده و میگوید: در آمار ما خدمات رفاهی مانند برق، گاز، آب و جاده لحاظ نشده اما خوشبختانه تاکنون مشکلی در خدماتدهی به مسافران وجود نداشته است.
علیزاده بر تعریف مجدد مسافر در روستا تأکید دارد و معتقد است که آیتمهای جهانی و ملی شاید تعریف خاص مسافر در روستا را نداشته باشد اما ازنظر اداره امور روستایی، فرد ساکن در استان دیگر که تنها ایام نوروز را نزد خانواده میگذراند، مسافر است.
وی در رابطه با تشکیل بازارچههای محلی میگوید: تشکیل بازارچه محلی هم انگیزه کشاورز و دامدار روستایی را بالا خواهد برد و هم محیط شاد و مفرحی برای مسافران ایجاد خواهد کرد تا محصولات دامی و کشاورزی را مستقیماً خریداری کنند.
به صرف یک فصل بومگردی؛ کوله پشتی را بردارید
روی خط این گزارش راهی برخی روستاهای گردشگری ایران میشویم تا ضمن معرفی این جاذبهها، طبیعت گردان را برای روستاگردی در روز انس با طبیعت به این مناطق دعوت کنیم.
برای رفتن به دیار روستاهای سرزنده ایرانزمین، پاشنه کفشها را کشیده، کوله پشتی بردارید و یک بومگردی پر از خاطره را رقم بزنید. روستا دوستان در نوار باریکی از جویهای روان که از جلوی درِ خانهها میگذرد و کودکان از روی آنها میپرند و به کوچه میزنند گذر کرده و با کودکان صاف و یکدست روستایی آشنا شده و این خندههای سادگی است که در نگاه نخست به صحنه دیده مینشیند.
درگذر از کوچههای تنگ و باریک میشود از لای درهای نیمهباز سرک کشید و زندگی را دید که در حیاطهای گاهگلی با تنور و مَشک عشق به خانهها جان میدهد، بند رختهای محلی که در سایه کمرنگ دیوارها آویزاناند، پردههای کشیده با گُلهای ریز و سرخ و پنجرههای نیمه بسته با چارچوبهای نقش برجسته، این سادگی و صداقت است که از درودیوار خانهها میریزد. توی هر کوچه میشود نام و نشان تاریخ را گرفت. پا بهپای کوچهها، بچهها میروند و همدیگر را دنبال میکنند و از رویهم میپرند و قاهقاه خندههایشان مادران و پدران را زنده به عشق میکند.
در هر خانهای مردی هست که با داس امید روزگار سر میکند و زنی که بانوای محلی، گاو شیرده را رام میکند. و دختران جوان روی سکوهای جلوی خانهها بالباسهای رنگارنگ و پولک نشان، هنر خود را با دوک میریسند و سوغات زندگی ارمغان میدهند. در کوچههای روستایی میشود رد پای رازها و حرفهای نگفتنی زندگی را گرفت و بهجاهایی رسید.
بوی نان تازه که در کوچه میپیچد هوش از سر آدمی میبرد و دل را راضی به نشستن و نوشیدن چای سفر در کنار سفره محلی میکند. خیلی بیشتر از اینها میشود از کوچههای روستایی گفت همانها که راه به زندگی دارند.
از چشمههای آب گرم تا روستایی معلق میان ابرها
بومگردی را از شمالیترین نقطه ایران زمین آغاز می کنیم، در کوچه اردبیل نغمه چشمهسارهای بهشتی است که به گوش میرسد و رسم زرتشتیان را در تیر نگاه مینشاند و با یک مشعل از دهکده سنگی از میان غار و دژ نظامی زیرزمینی به گورستان تاریخ، نقطه آگاهی را پیوند میزند و با گذر از میان دشتهای باصفای ییلاق این بخار آب گرم است که تن را ماساژ و آرامش را تزریق به عمق وجود میکند.
چشمها که پر از تماشا شدند دروازه آذربایجان شرقی باز میشود و در این مسیر تلفیق اعجاز طبیعت و تلاش آدمی است که از خانههای سنگی تا روستاهای پلکانی میگوید و نماد سازگاری انسان با طبیعت و صخره و کوه را در میان آبشارهای خروشان و در دامنه گلهای محمدی همانجا که رود و کوه به هم میرسند و دست طبیعت یکی از شاهکارهای ممتاز خود را میآفریند به رخ میکشد.
با گذر از رخنمایی طبیعت به همسایه سلام داده و سردری چشمک میزند که معجون ورود است «قریه من رؤیای من بود»، کوچه آذربایجان غربی که جلوهگر بهار است و جشن نوروز را در نقطه صفر مرزی میگیرد. همانجایی که کوهش زندانی است و تخت سلیمانش میرسد به آبشاری منتهی به غروب.
در هنگامه غروب همراه راوی تاریخ یکزبان وارد دالانهای امتداد یک تمدن شده و نان محلی، تازه بیرون آمده از تنورهای سفالی گلابر را زیر زبان کشیده و برای دیار جان زنجان جادوی جاودانهها است.
پر پرواز جاودانگی به غربیترین کوچه که میرسد صدای موسیقی کوردی انرژی را میپیچاند به تاروپودهای جسم و دروازه کوهستانی کردستان را میگشاید. این کوچه را با پولکهای نقرهایرنگ لباس دختربچه روستایی دنبال کرده و مسیر مارپیچ جادهها را برای دیدن هزار ماسوله ایران پشت سر گذاشته و از «دشت خدا» با دامن گلدارش گذشته و به گنجینه تاریخ در میان کوه و دره سری زده و با صدای مَشک زدن مادر و هِی هِی چوپان این جاذبههای شبانه کوهستان است که پیروز میدان میشود.
پس از یک خواب شبانه در دل کوهستان این آرامش بهار و عطر نوروز در هیاهوی زندگی بیآلایش روستاییان زاگرس نشین کرمانشاه است که از «بلندترین آبشار ایران» تا کوهستانیترین روستاها که در درهای به سراب باز میشود سخن میگوید و در بهشت غرب ایران با ثبت خاطرهای زیبا در کنار کوه و طبیعت میتوان دوباره با معماری شگفت یکبار دیگر تاریخ را در آغوش گرفت.
تاریخ در بغل صدای پای هگمتانه و «ورکانه» حلقهبهگوش میشود. همانجایی که به کوچه رنسانسی ایران معروف است، اینجا «قلعه سنگ» است و سنگ؛ فرش زیر پا و نور چراغها سنگفرش کوچه را حکایتی دیگر میدمد و میرقصاند نور را بر سنگها.
رقص نور دروازه قزوین را روی پاشنه میچرخاند، صفای بهار میآید در این کوچه، «رمانلویی» ها سخن میگویند و راهنما میشوند برای دیدن از دنیای زرشک و برج آجری در کوهستان آبشار که اسیر دره و کوه است و دستانش به سمت باغ دراز.
در پیچ و خم مسیر در سرسبزترین کوچه روستا به آفتاب سلام باید داد. در این کوچه ساده زیستی خواستار دارد و کنار آدمهای «نیما» یک نفر نجات میدهد مرگ را، اینجا در کوچه مازندران شاعری میسراید «تو را من چشم درراهم...»
چشمبهراه در کوچهای همین حوالی کوه دماوند به نقاشی میماند. اینجا را باید با پیچوخم جاده کنار آمد و کدوتنبلهای قد و نیم قد آویزان شده به دل جاده را بهسوی اشتیاق دیدن هول داد و به بهشت پنهان «با چاخان» چشمهای که خشک نمیشود در چهارمین جاده زیبای جهان که در البرز سوار است سلامی کرد و به پیست اسکی سرازیر شد.
از سرازیری اسکی به کوچه مرکزی که واردشده لبخندزنان در کوی جاوید نامان باید لب به تشکر وا کرد، اینجا طلوع خورشید به کوچه «امیرکبیر» میتابد و گردو و انگور را در سینی تعارف، مهمان میکند.
شیرینکام از مرواریدهای انگور رهگذر قم باید شد. رنگ مذهب پاشیده در این کوچه و به درههای ژرف ریخته و با آب و دریاچه سیراب میکند چشمهسارها را.
نورهای تابیدهشده به چشم را گرفته و در غوغای موسیقی محلی لری روایت «روستای بی حصار» را در این کوچه باید خواند، جایی که میان ابرها غوطهوراست همانجایی که در فراز و نشیب و پیچوخمهای اقلیم منطقه با پوشش گیاهی و طبیعت فوقالعاده، هوش از سر آدمی میبرد. لحظهبهلحظه و قدمبهقدم اینجا، سوژههایی مناسب برای عکاسی و دمی ایستادن و استشمام هوایی رؤیایی است.
بوی رؤیای طبیعت سرنخ دیار پهلوانها را میدهد. ایلام؛ رهگذر این محل بوی جنگ را خوب میشناسد. اینجا کوچه پر است از آرامش و سکوت با هوای سرسبز بهاری. عروس زاگرس با جنگل و باغهای میوه از درهها و بناهای تاریخی میخواند و با گندمزارهای پرپشت و خوشه، باغ دشت میکارد.
از «ونیز ایران» تا «آبشار انگور»
دشت را بی دریا هیچ است. در پیوند باغ دشت به دریا، مسیر خوزستان تابلوی ایست را مینشاند. در این کوچه، بافت تاریخی چشمنواز است که از وسط دریایی میگذرد و با نگاهی گذرا «ونیز ایران» یادآور میشود و با طبیعتی دستنخورده قلعه شادابی است که میزبان بوده و درنهایت چشمان خسته در کاروانسرای تاریخی به هم میرسند.
رهگذر کاروانسرا به زبان بختیاری سخن میگوید. در کوچههای چهارمحال و بختیاری لباس تاریخ پوشیده و آماده فاتحهخوانی در «قبرستان ارامنه» شده و در دالانهای سرپوشیده به قلعههای پلکانی قدم نهاده و لذت سفر تازه را میتوان نقاشی کرد.
نقاشی را بارنگ طبیعت در کهگیلویه و بویراحمد باید زد. در این کوچه ترکیب رنگهای مناظر که نشأتگرفته از لطافت طبیعت است، سبز مخملین را در کنار سختی کوههای برافراشته، زیر گنبد آبی دوار به تماشا نشستن، آنهم با موسیقی دلنواز رودهای جاری، حکایتی است رؤیایی که باید بود و دید. رهگذر این کوچه، گلهای سرخ بهار را از دامن مخمل سبز کوهها میچیند.
در قلب سرزمین، خاطره سبزههای مخملی سفر را با قلمزنان اصفهانی میتوان نقش زد. در این کوچهها گنجی محصور در میانکوهها فریاد میزند و «کوه کرکس» را خراش میدهد و کوچهباغها را با بوی گلاب معطر میکند. اینجا تاریخی محصور زندگی میکند.
تاریخ در انحصار را به کوچه دگر باید سپرد. این کوچه روستا پای کوه است و سنگفرشی دارد از جنس تاریخ و طبیعت. سمنان؛ همانجا که دشتهایش بوی «آبشار انگور» را میدهند.
خیس از شرشر آبشار، گلستان سرزمینی است که لبخندزنان دیده میشود. در این دیار تجربه آرامش بهاری در روستاهایی که درس تاریخ دارند و طبیعت، که با صحرایی هموار و صاف به همراهی میآیند و غذاهای سنتی حس چشایی را ترغیب میکنند. اینجا لذت زندگی در دشت و کوهستان معنایی دیگر دارد.
در حین معنی کردن کوه و دشت، شفق شرق در خراسان شمالی آغوش باز میکند، در این کوچه روستای «استاد» سمفونی زیبایی از نواها و نماهای طبیعی را اکران میکند.
تراشههای سخن به خراسان جنوبی که رسید میتوان سرزمین رنگهای ایران را در این مسیر دید جایی که لباسهای رنگی در «چهل چشمه» فوران میکند و کوچه شگفتیها را نمایان میسازد.
کوچه شگفتیها همان گوشهای دنج برای گذران ایام در یزد این خشتیترین کوچه روستاهای این سرزمین است. اینجا میتوان گنبد سنگی را به یخچال خشتی برد و دعای سال نو را خواند. این کوچه را میتوان با شنهای روان راهی گنجه خاطرهها کرد.
در دفتر ثبت خاطرهها میشود کرمان را هم جای داد. در این کوچه انار شیطان وسوسهگرانه میزبان دیدهها شده و از مردمانی میگوید که به زبان فارسی کهن لقمه سخن میجوند و از سرزمین تاریخ زنده خبر میدهند.
زندهبودن تاریخ در کوچهباغهای روستایی فارس دیدنی است. کوچه کهنی که شاعر میکند رهگذران پیاده را و دخترکان بازیگوش را به «قلعه دختر» فراخوانده و با «نقش بهرام دوم» به معماری سنگ و پله میرساند.
حسن ختام خیالانگیزی است؛ رفتن و ماندن. زیر آسمان نیلگون آبی، همه چیز رنگ دیگری دارد. در این خاکِ کهن، هنوز میتوان مأمنی یافت، فارغ از هجوم سنگین سنگ و سیمان، حرف اینجا حرف سادگی است و روشنایی چشمانی که باز میشوند صبحدم با نور. مردمانش صبورند و صبورند و صبور. موسیقی طبیعت و شبهای پرستارهاش، رمان نانوشتهای است که میبرندت به تاریخ، انگار همه زیباییهای کوچک و بزرگ جهان اینجا جمعاند، در این سرزمین بهشتی.
برخی روستاهای هدف گردشگری
http://www.mehrnews.com/